X
تبلیغات
رایتل

رهگذر

یادمون نره همه ما رهگذریم...

 خدایا به من قدرت آن را عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را دوست می دارم، نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم. «دکتر شریعتی»

ســـــــــــــلام

چند وقتیه یه چیزهایی برام سوال شده  در مورد دوست داشتن میان آدم ها...

همین جور که میدونیم یکی از مقدس ترین چیزهای توی این دنیا دوست داشتن و عشق  است.

ولی دیدید  چقد آدم ها ازش بد استفاده می کنند  و روی هر حسی، راحت اسم دوست داشتن و عشق را میذارن؟؟؟

خیلی ها از دوست داشتن به عنوان ابزار استفاده می کنند برای رسیدن به نیازهای خودشون.

حالا حتما که نباید اون نیاز یه نیاز مادی باشه

خیلی ها به خاطر کمبود های عاطفی خودشون روی حس های وابستگیشون اسم دوستی خالص را میذارند.

کاری به اونایی که به خاطر نفع طلبی های مادیشون علنا میان اسم دوست داشتن میذارند و از فرد سو استفاده میکنند و اسم این کارشون را میذارند زیرکی ندارم. این جور آدم ها ذره ای احساس ندارند که احساس آدم ها را به بازی میگیرند.

ولی دلم گرفته از خودمون...

از خودمون  که هنوز دوست داشتنمون عمقی نشده حرف از دوست داشتن خالص و عشق و اینا میزنیم.

شده توی زندگیتون با آدم هایی بر بخورید که مثلا بهتون بگه من تو را هیچوقت فراموش نمیکنم و حتی با گذشت زمان همیشه به یادت هستم و بعد وقتی زمان بگذره دیگه ماهی سالی هم یادی ازتون نکنه؟؟؟؟؟ یا حتی برعکسش شما این کار را کرده باشید؟

به نظرتون دلیل این فراموشی چیه ؟ ادعای طرف را میرسونه؟

یا شایدم واقعا طرف تقصیری نداره، گذشت زمان و دوری اون حس اولیه را کم میکنه و در اصل  ادعایی نبوده.

از این شاکی هستم که چرا دوست داشتن ما آدم ها پا به پای تغییر شرایط و گذشت زمان  تغییر میکنه؟؟

دوستی واقعی که شکل می گیرد مانند نهالی است، به تدریج که رشد می کند و ریشه در عمق می دواند هیچ توفان و تند بادی قادر به کندن آن نیست. آندره توریه

نمونه اش همین فیلم زمانه، پسره اول فیلم ادعای عاشق بودن را داشت و حتی خودش باورش هم شده بود ولی با تغییر کردن شرایط دوست داشتن اونم تغییر کرد. پس او یه دوست داشتن پاک و خالصی که ازش حرف می زد را  نداشت.

دردم از این میگیره که چرا تا یه ذره احساس دوست داشتن توی دلامون میاد دیگه باورمون میشه که  تــــــــه عشقیم.

جدا از این، خیلی از دوست داشتنامون فقط نفع طلبی هست بویی از عشق نبرده و متاسفانه خودمون ازش آگاهی نداریم...

ما ها خیلی وقت ها دوست داشتنمون برای خوشی دل خودمونه. 

نفع طلبی فقط این نیست که مثلا چون فلانی پولداره و کارم را راه میندازه  باهاش دوست میشم.

بعضی دوست داشتن ها نفع طلبیه عاطفی هست. بیشتر از اینکه طرف را دوست داشته باشیم ما تشنه خودمون هستیم و غرق عواطف خودمون شدیم.

به خاطر نیاز عاطفی خودمون با یکی دوست هستیم  و مدام دنبال خواسته های خودمون هستیم و می خوایم طرف دقیقا اونجوری باشه که ما می خوایم و در کنارشم فکر میکنیم آرهـــــــــــــــــه دیگه ما آخرعشقیم  ولی اگه خوب نگاه کنیم(به رنگ خواسته هامون) میبینیم که نه، هم خودمون را داریم گول میزنیم هم طرف مقابل را.

بد نیست  به جای غرق شدن صد در صدی توی رابطه هامون و اینکه فکر کنیم واقعا داریم برای طرف میمیریم  یه درصدی را هم بذاریم برای اینکه فکر کنیم آیا منکه از عشق دم میزنم واقعا بویی از عشق بردم؟؟ و دوست داشتنم خالص هست؟؟؟  

خوبه این خواسته ی دکتر شریعتی از خدا که اول پست نوشتم  توی  همه ی دوست داشتنامون باشه.

به خصوص در رابطه با کسایی که باورمون شده دوستشون داریم و عاشقشون هستیم.

دلم خیلی گرفته ازخودمون. که همش دنبال خواسته های دل خودمون هستیم وبویی از عشق و دوست داشتن واقعی نبرده ایم.

چرا همه ما آدم ها فقط به فکر خودمونیم و افراد در حاشیه هستن و با تغییر کردن شرایط و نیازهای ما وجود اونا هم تغییر میکنه برامون؟؟؟ 

می خوام بدونم دل سنگی ما را میرسونه یا طبیعت آدمیزاده؟ 

نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1391ساعت 12:59 ب.ظ توسط رهگذر| 18 نظر|

Design By : Mihantheme


Making MusiC